تبليغاتX
عا شقانه !!!
خوش آمديد
 مرا مثل او دوست داشته باش.
نمي خواهم بگويي دوستت دارم ... چون مي گويي باران را هم دوست دارم اما وقتي زير باران خسته

مي شوي از آن فرار مي کني... مي گويي آفتاب را دوست دارم اما وقتي نور شديد آن تنت را مي

سوزاند از آن گريزان مي شوي... مي گويي نسيم را دوست دارم ... اما وقتي نسيم تبديل به باد مي

شود از آن نيز متفر مي شوي... مي خواهم مرا همچون قلبي که در سينه ات مي تپد دوست داشته

باشي چون نمي تواني از آن گريزان باشي

 

|+| نوشته شده توسط فهيمه در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385  |
 دوستت دارم!
دوستت دارم نه به اندازه بارون چون يه روز بند مياد !.............دوستت دارم نه به اندازه برف چون يه روز آب ميشه !.................... دوستت دارم نه به اندازه گل چون يه روز پزمرده ميشه !................دوستت دارم به اندازه دنيا چون هيچوقت تموم نميشه
|+| نوشته شده توسط فهيمه در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385  |
 یه دسیسه
عاقبت با حیله ی سوداگران عشق هم کالای هر بازار شد.
|+| نوشته شده توسط فهيمه در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385  |
 اما نشد
آمدم تا مست و مدهوشت كنم اما نشد عاشقانه تكيه بر دوشت كنم

آمدم تا از سر دلتنگي و دلواپسي گريه تلخي در آغوشت كنم

اما نشد آرزو كردم كه يك شب در سراب زندگي چون شراب كهنه اي

 نوشت كنم اما نشد نازنينم، نازنينم يا تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا

اين سخن آويزه گوشت كنم اما نشد شعله شد تا به دل خاكستر

احساس تو لحظه اي رفتم كه خاموشت كنم اما نشد بعد از آن

نامهربانيهاي بي حد و فزون سعي كردم تا فراموشت كنم اما نشد

|+| نوشته شده توسط فهيمه در شنبه بیست و چهارم تیر 1385  |
 اجبار
زندگی می گوید اما

                              باز باید زیست

                                                   باید زیست

                                                                    باید زیست

|+| نوشته شده توسط فهيمه در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385  |
 يه تكرار بيهوده
زندگي كردن

                   تلف بودن

                                     نطفه اي را پرورش دادن

براي زندگي كردن

                          و اين تكرار تكرار است.

|+| نوشته شده توسط فهيمه در سه شنبه سیزدهم تیر 1385  |
 گور من
خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل بروی گور غمناکم نهند

|+| نوشته شده توسط فهيمه در سه شنبه سیزدهم تیر 1385  |
 من اینطوری ام!
من امروز اونی رو می خوام که امروز می خوام!

فردا شاید اونی رو نخوام که امروز می خوام!

|+| نوشته شده توسط فهيمه در سه شنبه سیزدهم تیر 1385  |
 فریاد بی صدا
مردی چنگ در آسمان افکند

هنگامی که خونش فریاد و

دهانش بسته بود.

                          "آ.بامداد"

|+| نوشته شده توسط فهيمه در سه شنبه سیزدهم تیر 1385  |
 ماندگار
چراغی در دست

چراغی در دل

زنگار روحم را صیقل میدهم

آئینه ای برابر آئینه ات می گذارم

تا از تو ابدیتی بسازم.

|+| نوشته شده توسط فهيمه در یکشنبه یازدهم تیر 1385  |
 پائیز غمگین
پائیز

 هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد

 با این همه

از منبر بلند باد

بالا که می رود

درخت ها چه زود به گریه می افتند.

|+| نوشته شده توسط فهيمه در یکشنبه یازدهم تیر 1385  |
 یه درد کهنه
وقتی عقیده عقده خوانده میشود

و نور چراغ در آب مهتاب

                                تلقی

و متانت زمین

زیر برف یخ می زند

نان از یتیم خانه می دزدیم

و می فهمیم

دزد اشتباه چاپی درد است

|+| نوشته شده توسط فهيمه در یکشنبه یازدهم تیر 1385  |
 سازنده زندگی
همیشه بدترین لحظات زندگی را کسانی می سازند که بهترین لحظات زندگی آدم را می سازند.
|+| نوشته شده توسط فهيمه در شنبه دهم تیر 1385  |
 کاریکلماتور
آنقدر برایت کوتاه آمدم تا اینکه ناپدید شدم.

مرگ با لبخند ساختگی تولدم را شاد باش گفت.

در روزگار ریادر پی لغت "صداقت"گشتن عبث است.

گاه آنقدر از خودمان دور میشویم که حتی فکرمان هم به آن

نمیرسد.

هیجان رقص زندگی است.

|+| نوشته شده توسط فهيمه در شنبه دهم تیر 1385  |
 
 
بالا